تبليغاتX
روی جاده خودم
 
قبل از طوفان
(‌سه ، چهاروپنج شنبه صبح)اين سه روز براي من خيلي قشنگ بود و مطمئنم هيچ وقت ازياد نخواهم برد شنبه
 سه شنبه از
ساعت 12 تا 9 شب دفتر چلچراغ بودم. آدم وقتي داره كمك ميكنه نامرديه وسط كار ول كنه و بره . من هم تريپ معرفت تا آخر نشستم و كمك كردم . با اينكه خسته شدم ولي خيلي خوش گذشت و خنديديم . كارهوتن ابولفتحي خيلي زياده . طفلك خيلي خسته شد. خيلي. واقعا بايد ازش تشكر ويژه مي شد آخره مراسم.
چهارشنبه با هوتن ابولفتحي تماس ميگيرم . مي پرسم بيام فرهنگسرا؟ خودش تو راهه و ميگه خوشحال مي شيم . خب پس من ميرم . شماره صندلي ها و سايت ها و رديف ها رو با كمك بچه ها مي چسبونيم . بچه هاي طراح داره صحنه رو آماده ميكنن . ديگه به ما نيازي نيست .
كاورم رو تو خونه پوشيده بودم و راه مي رفتم. مثله بچه ها كه وقتي به يه چيزي كه خيلي وقته كه بهانه اش رو ميگرفتن ومي زدن و حالا رسيدن ذوق قشنگي دارم . تمام ثانيه ها و لحظه هاي شبي طولاني و بي انتها را تك تك شمردم تا به پنجشنبه رسيدم .
ساعت 11 فرهنگسرا بودم و تا ساعت 1:30 داشتيم انارها رو با نازلي هاشمي و يه سري بچه هاي ديگه از جمله پگاه آهنگراني بسته بندي ميكرديم . 1500 تا انار كم نيست ها ديگه همه بوي انار گرفته بوديم . پگاه رو اذيت ميكرديم و مي گفتيم :‌مجري ايي با دست هاي قرمز ....ديري ديرينگ ...
ناهار مي خوريم و آماده ميشيم . ديگه بچه هاي انتظامات همه كاور پوش شديم . انارها و فال ها رو چيديم رو صندلي ها.مرتضي قديمي يه سري تذكر ميده و همه از سالن خارج ميشيم تابي سيم ها چك بشه . همه چي آماده شده . 1 2 3 شروع ...
 
طوفان مهر
1- كوروش تهامي و متن خوشامدش كه اين قدر محزون خواند كه داشت گريه ام مي گرفت .
2ـ حالا نوبت منصور ضابطيان و پگاه آهنگراني كه شروع كنن . ولي از حق نگذريم براي بچه هايي كه در جشن هاي تهران حضور داشتند . شوخي هاي ضابطيان با بچه هاي 40چراغ زيادي تكراري بود . ولي مجري مسلط و كم عيبيه اين ضابطيان .
3ـ جوك هاي امير مهدي ژوله كه به خاتمي ربط داشت وشخص بعدي تاج زاده بود كه تو اكثر جوك ها حضور پر رنگي داشت ...
4- ترانه چلچراغ پخش ميشه كه براش كليپي ساختن با هنر نمايي خرمي .
5- پخش انيميشن بزرگمهر حسين‌پوربا مضمون شهرام ناظري و فيلم گدايي مشترك ضابطيان و فرشاد رستمي و...
6-فوتوكليپي هم كه كار شهرام مكري بود با عكس‌هاي حجت سپهوند ازآقاي خاتمي و متن هاي ابراهيم رها خيلي چسبيد.
7- اجراي ترانه‌ي «شب مردي با عباي شكلاتي» كه نيلوفر لاري پور زحمتش رو كشيده بود حال و هواي جشن روعوض كرد .
8 ـ‌متن هايي كه توسط محبوبه حقيقي و 2 نفراز بچه هاي تهران و 3 نفر از بچه هاي شهرستان و 3 نفر از طرف اقليت هاي مذهبي خوانده شد .
9ـ كار باران كوثري كه براي خاتمي دعا خواند كه الله خيرحافظا وهو ارحم الراحمين و فوت كرد طرف خاتمي خيلي به دل نشست اصلا چسبيد.
10 ـ 3 ترانه كه حامي خواند.خيلي خيلي به من چسبيد به طوري كه موقع برگشتن آلبومش روخريدم
11ـ خاتمي روي سن مياد . يار دبستانيه من مي خونيم . اين قدر خوشحالم كه نمي دونم چه كنم . گوش مي كنيم تا بازهم حرف بزند كه دلمان تنگ شده براي بودنش، براي لبخندش ...
و يك گفتگوي خوب خودماني بين آقاي خاتمي و پگاه و ضابطيان كه مي گويندو مي شنويم .
مي خنديم همه چي عاليست .
12ـ سيد محمد خاتمي كه چشم‌هايش را بست و باز كرد تا سورپريز شود. چند تا از جوان‌ها طول سالن را رژه رفتند تا پرچم سه رنگ ايران را كه نزديك به دو هزار نفر امضايش كرده بودند به او تقديم كنند.پرچمي كه بوسيد و گفت بهترين هديه عمرش است.
13ـ‌ خاتمي فال حافظ مي گيرد. مضمون شعري كه در مياد عاليه و با صداي گرم و خواندن زيباي خاتمي ،بهترازاين نمي شد كه بشه.
14ـ خاتمي مي رود. بين تمام اشك ها و بغض ها و حسرت ها . منصور مي گويد :
هميشه چلچراغي باشيد.
15ـ جشن تمام ميشود.
پايان طوفان
محافظ هاي خاتمي نذاشتند كه همراهش تا جايي همين نزديكي بروم . مي ترسم . مي ترسم كه آخرين ديدارمان شود. دوست دارم علاقه ام رو به خاتمي فرياد بزنم . و بگويم تنها آدمي است كه نامش را با تمام وجود مي خوانم و به احترامش ساعت ها استوار بايد بايستم بايد.
اين مراسم براي ما اينقدر حاشيه داشت كه نمي تونم و نمي خوام بنويسم. آخه دوست دارم فقط براي
خود خوده خودم باشه . فقط اين رو بدونيد كه از موقعيتمون كه همون انتظامات بودن ،بود (‌اون كاور سفيد ها كه پشتشون لگوي چلچراغ بود)‌ كلي استفاده كرديم و اين قدر تو سالن مخصوصا نزديك سن حركت مي كرديم تا بهترين زاويه ديد رو داشته باشيم . مخصوصا جاهايي كه
مي خواستيم عكس العمل آقاي خاتمي رو ببينيم
عشق‌بازي و جواني و شراب لعل‌ فام
مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام
ساقي شكردهان و مطرب شيرين‌سخن
همنشين نيك‌كردار و نديم نيك‌نام
شاهدي از لطف و پاكي رشك آب زندگي
دلبري در حسن و خوبي غيرت ماهِ تمام
بزم‌گاهي دل‌نشان چون قصر فردوس برين
گلشني پيرامُنش چون روضه‌ي دارالسلام
صف‌نشينان نيك‌خواه و پيش‌كاران باادب
دوست‌داران صاحب اسرار و حريفان دوست‌كام
باده‌ي گل‌رنگ تلخ تيز خوشخوار سبُك
نُقلي از لعل نگار و نَقلي از ياقوت جام
غمزه‌ي ساقي به يغماي خرد آهخته تيغ
زلف جانان از براي صيد دل گسترده دام
نكته‌داني بذله‌گو چون حافظ شيرين‌سخن
بخشش‌آموزي جهان‌افروز چون حاجي‌قوام
هر كه اين صحبت نخواهد خوش‌دلي بر وي تباه
وآن‌ كه اين عشرت نجويد زندگي بر وي حرام
غزلي كه خاتمي خواند و چه زيبا خواند . كه ماندگار شود
 .
چقدر ساده و چقدر صميمي آمد ، با ما نشست ، با ما خنديد ، با ما حتي بغض كرد ... مردي با عباي شكلاتي . كه ميدانيم نقطه قوتش شكلاتي بودنش نيست . بلكه مرد بودنش است . مثل يك مرد پشت تمام اتفاقات ناخواسته ايستاد
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 21:53 توسط آيدا عزتي |