تبليغاتX
روی جاده خودم

نه!! نمي شه . همه چي آماده است اما نمي شه. گاهي مي نويسم و مي نويسم ولي آخرش ميبينم نه!باز هم نشد. انگار يادم ميره دارم براي طلوع دوباره مينويسم و بايد مزرعه را فراموش كنم. با حرف هايي كه آخرين بار زدم ديگه چه طور و با چه رويي مي تونم دوباره تو وبلاگم شعر و داستان و عشق و مرگ هاي نانوشته رو بنويسم. نه ولش كن!!!همه چي آماده است عكس،متني كه منتظر نوشته شدنه...اما تنبلي از منه.نميدونم چي شده كه من كه عاشق وبلاگ روز نوشت هستم خودم وبلاگم رو به طور ماه نوشت هم نمي تونم اداره كنم.

آره تقصيره خودمه كه گاهي دلم هواي باد هاي خنك و گرم مزرعه رو كرده...

زياد مهم نيست بريم سر پست اين ماه!:

سايت كلوب مدتي است كه سيستم پيام زنده را براي اعضاي آنلاين خود راه اندازي كرده كه اعضاي حاضر در كلوب مي توانند براي همديگر حداكثر 10پيام بفرستند. چند شب پيش بود كه وارد كلوب شدم و هنوز ورودم به دقيقه نرسيده بود كه 5ـ4 تا پيام دريافت كردم . محتواي پيام ها واقعا برام جالب اما ناراحت كننده بود.تمامي اون پيام ها پيشنهاد آشنايي بيشتر،شماره تلفن و يا آيدي هاشون رو بود كه درخواست كرده بودند بهشون پي ام بدم .....

 اسفند 83 بود كه با كلي زحمت به يكي از دوستانم طرز ساختن آيدي و چت كردن رو ياد دادم. بعد از عيد وقتي ديدمش فهميدم خوب پيشرفت كرده و از طريق چت با چند نفر قرار ملاقات گذاشته و پاشده رفته سر قرار!!!

كافي شاپ ها و پارك ها و خيابون ها پر شده ازاين آدم هاي بي جنبه!كه چه جور و كجا آشنا شدن براشون اهميت نداره بقيه ماجرا پيشكش.وبلاگ ها پرشدن از خزعبلاتي كه طرف امروز با يكي آشنا ميشه. فردا دوستش داره.پس فردا عاشق طرف ميشه!!!هفته ي بعد همون روز ازش متنفر شده و به خونش تشنه است!چرا راه دور بريم كافيه به اطرافمون نگاه كنيم.

به صفحه ي كلوب نگاه مي كنم حالا تقريبا 10 تا پيام شده كه مفهموم هيچ كدومشون با هم فرق نداره.

پي نوشت:سال خوبي داشته باشيد.اين سري كوتاه نوشتم تا بهانه ايي داشته باشم براي زودتر برگشتن.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:46 توسط آيدا عزتي |