تبليغاتX
روی جاده خودم

باز باید سرنوشت از سر نوشت

 

این روزها وقتی پوسترهای تبلیغاتی شخصیت ها و حزب های مختلف را روی در و دیوارشهر می بینم یاد خرداد یا بهتر بگم اردیبهشت 84 می افتم .چقدر انرژی داشتم,چقدر امیدوارم بودم. کلاس کنکور را می پیچوندم و می رفتم برای تبلیغات.

یک شاخه گل رز,یک تراکت تبلیغاتی و یک لبخند هدیه و پیام ما بود...

خاطره های زیادی از آن روزها دارم ازبحث و جدل های خیابانی و وبلاگی,از کامنتهایی که مجبورمی شدم از کامنتدونی ام پاک کنم...

اما انگار کسی حوصله رای دادن نداشت.حوصله فکر کردن نداشت.انگار کسی صدای ما نمی شنید که فریاد می زدیم یک برگ رای کمترین سهم من و تو از دمکراسی است,این فرصت کوچک را از دست نده،...اما هیچ کس حوصله ی دمکراسی را نداشت...

آن قدر خونه نشستند و سرود ای ایران گوش دادند وبه بلاهت امثال من خندیدند تا انتخابات به دور دوم کشیده شد و17 میلیون برگ رای که گیج بوی نفتی بودند که قراربود سرسفره هایشان بیاید سرنوشت یک ملت 65 میلیونی را رقم زد .تا رئیس جمهور برگزیده شده برای مردم از شکوه وبی سابقگی انتخابات 3 تیر بگوید و ما مرور کنیم 2 خرداد 20 میلیونی و 18خرداد 22 میلیونی بی تقلب و عوام فریبی را و بغض هایمان را در گلو بشکنیم...

24 آذرروز انتخابات است.کبریت بی خطر نباشیم و همش به زمین و زمان ناسزا نگوییم,منتظر معجزه هم نباشیم که ما خود معجزه های کوچکی هستیم فقط کافی است دست هایمان را به هم بدهیم تا نور معجزه چشمهای کور را بینا کند...

برای انتخابات شوراها  شهر تهران  ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و اعتمادملی با درایت و پشتیبانی خاتمی و کروبی و هاشمی رفسنجانی به لیست  15 نفره واحدی رسیدند :

 

محمدعلي نجفي، وزير اسبق آموزش و پرورش و معاون رييس‌‏جمهور سابق؛
معصومه ابتكار، رييس سابق سازمان حفاظت از محيط زيست؛
احمد مسجدجامعي، وزيرسابق فرهنگ و ارشاد اسلامي؛
اعظم نوري، شهردار اسبق منطقه 7 تهران؛
قاسم تقي‌‏زاده خامسي، معاون شهردار اسبق تهران؛
پيروز حناچي، معاون وزير سابق مسكن؛
شهاب طباطبايي، از فعالان دانشجويي و نهادهاي مدني؛
الهه راستگو، عضو شوراي مركزي حزب اسلامي كار؛
هادي ساعي، قهرمان تكواندوي جهان؛
ميرزا ابوطالبي، معاون وزير سابق مسكن؛
اسماعيل دوستي، استاندار سابق كهگيلويه و بويراحمد،
كريمي، معاون سابق استاندار تهران،
‌‏افشين حبيب‌‏زاده، عضو هيات اجرايي خانه كارگر؛
سيدكامل تقوي‌‏نژاد، معاون وزير سابق تعاون و
علي نوذرپور، معاون سابق سازمان شهرداري‌‏ها و دهياري‌‏هاي كشور.

 

به فکر شهر فردا باشیم و فردایی بهتر که « اٍن الله لایغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 18:50 توسط آيدا عزتي |

اگر تو منو اهلی کنی انگار که زنده گیم را چراغان کرده باشی.آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای دیگری فرق می کند.صدای پای دیگران مرا وادار می کند تو هفت سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه یی مرا از لانه ام بیرون می کشد......

روباه خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد.آن وقت گفت:اگر دلت می خواد منو اهلی کن!

شهریار کوچولو جواب داد:دلم که خیلی می خواهد, اما وقت چندانی ندارم.باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر درآورم.

روباه گفت: آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سردرآرد.آدم ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند.همه چیز را همین جور آماده از دکان ها می خرند.اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست...تو اگر دوست می خواهی خب منو اهلی کن!

شازده کوچولو,آنتوان دوسن تگزوپری,برگردان احمد شاملو

 

                                               

دوستی هم چیزه عجیب غریبی شده نگو و نپرس! حتی دیگه نمی تونم رو دوستی هام و روابطم  اسم بذارم.تو این جور دوستی ها هیچی معلوم نیست.آخه با هیچ متر و معیاری جور درنمیاد ونمی تونی درباره اش با کسی حرف بزنی,آخه فورا روش یه اسم اشتباه می زارن واحساس مادربزرگ بودن بهشون دست میده وشروع میکنن الکی نصیحت کردن.اون موقع است که حسابی داغ میکنی و دلت میخواد با سربری تو دیوارآخه تو این دوستی هیچ وظیفه و بایدی نیست...وشاید همین بی اسم و نشون بودنشون جذاب و قشنگشون کرده.

درست شبیه دوستی شازده کوچولو و روباه...

وقتی بعضی ها رو این قدردوست داری که با شنیدن صدای پاشون هر جا که باشی , حتی اگر گم شده باشی, زود پیدا میشی...اون وقته که پیش خودت میگی:شاید اهلی شده باشم,شاید...

+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 23:31 توسط آيدا عزتي |