تبليغاتX
روی جاده خودم

* نه!قبول نيست.اين روزها حواس من را پرت مي كنند.اين روزهاي بي حوصله و بي قرار.اين روزهاي پرازنیشخند!كه پراست ازخاطرات ترك خورده وفراموش شده.پرازیادگاری و ياد كساني كه روزي روزگاري بودند.همين جا,كنارمن! و امروز دورند,آن قدر دوركه دستم به سايه شان هم نميرسد.

 

* نه!قبول نیست.این روزها حواس من را پرت می کند.این روزهای خالی.این روزهای پرازدویدن و نرسیدن.عجله های الکی برای هیچی!همه کار کردن و هیچ نکردن.

 

* نه!قبول نیست.این روزها حواس من را پرت می کنند.این روزهای پرازندانستن و پشیمانی و محاکمه های هر روزه!این روزهای پرازنقش, که هرروزوهرجا باید نقشی دیگر بازی کرد این قدر که نقش اصلی ام را بین تمام آن نقش های احمقانه گم می کنم.

                                                

* نه!قبول نیست.این روزها حواس من را پرت می کنند.این روزهای خالی از ترانه! پرازدوست و خالی از دوست تر.

 

* نه!قبول نیست.این روزها حواس من را پرت می کنند.این روزهای پر از حکم عاقلان و سرکشی های من دیوانه!این روزهای پر از طبق معمول ها و من که می خواهم غیر معمول آرامی برای خودم و زندگی ام باشم.

 

* نه!قبول نیست.این روزها حواس من را پرت می کند.من لحظه های خودم را می خواهم. دوست ترهای خودم,نقش خودم,ترانه ی خودم,روزهای خودم, من زندگی خودم را می خواهم , من خودم را می خواهم,خود خودم...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 23:22 توسط آيدا عزتي |