ازهمه ی تردید ها وترس ها خسته شده ام.ازتمام کارهایی که باید انجام بدهم وحرف هایی که باید بگویم اما از نتیجه اش می ترسم و سکوت کرده ام و هیچ نمی کنم.
نه!ازاین آیدای ساکت که حرف هایش را در خلوتش می گوید و فریاد هایش را در گلو می شکند خسته شده ام.
دلم به شدت هوای آیدایی شاد,سرحال وشیطون را کرده.