تبليغاتX
روی جاده خودم

 

شماره ی 80 نفر رو تو گوشی ام ذخیره کردم که چی بشه!؟

آدم هایی که هیچ وقت و هیچ جا نمی تونم روشون حساب کنم. نه تو سختی هام و نه تو خوشی هام.دلم رو به چی خوش کردم؟

این موقع هاست که می فهمیم هیچ کسی رو نداریم که هیچ شبی هم بغضمون بشه...

حالم از این وضع بهم می خوره.دلم کسی رو میخواد و هیچ کس نیست,کسی باید باشه و کسی نیست.شاید باید شماره ی همه رو پاک کنم,این جوری شاید آروم تر بشم,شاید...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:9 توسط آيدا عزتي |

 

می دونم که حرف هام خام و نپخته است شاید هم کمی بچگانه, می دونم که شاید با این حرف ها خاطر بعضی رو آزار بدم و دوباره ازم بخوان که ببرم این طناب پوسیده رو و جسارت تمام کردن تمام حماقت هایم را داشته باشم.

اما احساس یک فضانورد عصیانگر را دارم که خودش هم فهمیده که حالا دیگه وقت برگشتن و پا گذاشتن روی زمین سفت و سخته اما با سرعت داره به اعماق کهکشان میره! شاید هم داره فرارمیکنه.ازتمام دانسته هاش,ازتمام حرف های درستی که شنیده و قبولشون داره اما نمیتونه بهشون عمل کنه.آخه بدجوری به دنیای بی قانون جاذبه دل بسته و این پا در هوا بودن و تعلیق رو دوست داره.

درست یا غلط بودنش روهم  گذاشته کنار.تا کی؟تا کجا؟خودش هم نمیدونه....

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:34 توسط آيدا عزتي |

عصبانی ام و می تونم با هر کسی دعوا کنم و این قدر فریاد بکشم که حنجره ام از شر  تمام این صدا ها و حرف هایی که تحملش برام سنگین شده خلاص بشه,این قدر فحش بدم که دلم خالی بشه,حتی این قدر گریه کنم که این بغض خسته که خیلی وقته تو گلوم مونده بترکه و از فردا بتونم راحت نفس بکشم و هوایی پاییزی رو وارد شش هام کنم.اما کو کسی که هم فریاد ها و فحش هام رو تحمل کنه و هم آغوشش رو برای گریه کردنم بهم قرض بده؟

بهتره بازهم همه چی رو بندازم گردن این تابستون لعنتی که قبل از اومدنش می دونستم چقدر مزخرفه اما واقعا...

تقصیر تابستان نیست،
این بار،
مقصر
منم
که بیش از همیشه، انتظار پاییز را کشیده ام.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:27 توسط آيدا عزتي |