بعضی از روزها بد شروع می شوند.بد ادامه پیدا می کنند و بدتر هم تمام می شوند. هیچ کاری هم از دست ما ساخته نیست..پر از اتفاق های بد که انگار درست پشت سر هم چیده شده اند و هر چند ساعت یکبار باید به یکی از آنها رسید.نمی شود دورش زد.تمام راه های فرعی بسته اند و هیج میانبری هم در کار نیست. همه چیز از پیش تعیین شده و قدرت انتخاب نداریم.
حتی خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم تا لااقل بتوانیم تظاهر کنیم این روز بد را خوب تمام کردیم.
ضربه آخر را خودمان می زنیم و خلاص!
طعم تلخ توقیف را امروز چشیدم.امروز درک کردم که میشود به خاطر یک خبر 200کلمه ایی 120نفر بیکار بشوند و به خاطر تلفنهای تهدید آمیز حتی فرصت خداحافظی هم نداشته باشند.
امروز حسرت تمام مطالب صفحهبندی شده ایی را خوردم که فرصت چاپ پیدا نکردند.حسرت تمام لحظات و دوستی هایی که داشتم.حسرت تمام کارهایی که خستگی اش به تنم ماند و فرصتی برای دیدن نتیجه اش پیدا نکردم.حالا دیگر چه فرقی میکند که برای خودمان مصیبت نامه بخوانیم.مثل همیشه خبر تلخ و کوتاه بود."کارگزاران توقیف شد" تلخ مثل زهرمار...