تبليغاتX
روی جاده خودم

بیشتر پیش فرض هایی که نسبت به آدم های اطرافم داشتم بهم ریخته است.به خاطر این اشتباه از خودم عصبانی و ناامید شده ام.اینکه دیگر نمی توانم به شناختم نسبت به آدم های اطرافم اطمینان داشته باشم و با توجه به آنها رفتارهایم را تنظیم کنم.احساس می کنم فریب خورده ام.اما نمی دانم خودم باعث این اتفاق شده ام یا اطرافیان.شاید بهتر است دیگر ادعا نکنم کسی را می شناسم.بهتر است دیگر نگویم این کار اصلا به گروه خونی فلانی نمی‌خورد و بهمانی دیگر اشتباه گذشته اش را تکرار نمی‌کند.بهتر است حتی دیگر درباره خودم هم حکم ندهم.همه ما می توانیم کارهایی بکنیم که تا قبل حتی از فکر کردن به آن هم خودمان را منع می کردیم.همه چیز بستگی به شرایط دارد. شرایطی که می تواند ما را قاتل برادر یا دوست صمیمی مان بکند.شرایطی که می تواند از ما یک خیانت کار یا هر چیز دیگری جز آنچه که تا آن لحظه فکر می کردیم هستیم بسازد.شاید بهتر است دیگر به هیچ کس اعتماد نکنیم و اصراری هم برای اینکه اعتماد دیگران را جلب کنیم نداشته باشیم بیشتر ما می توانیم در یک لحظه که دیگر نمی توانیم خود را کنترل کنیم پا روی تمام دوستی و اعتماد های مان بگذاریم.

اگر بخواهم صادق باشم باید بگم کمی ترسیده ام از خودم از اطرافیانم.ازکسانی که دوست خطابشان می کنم و به کسانی هم که دوست خطابم می کنند بگویم از من بترسید! بهتر تمام فاصله های مجاز را حفظ کنیم و زیاد بهم نزدیک نشویم.این طور بهتر است برای همه مان!

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 1:40 توسط آيدا عزتي |