هنوز نفهمیده ام که بر اساس کدام قانون نانوشته ایی آخرهر سال ناخودآگاه خودمان و کارهایی که کرده و نکرده ایم را روی ترازو می گذاریم و شروع به وزن کشی و قضاوت میکنیم.کارهایی که دوست داشتیم انجام بدهیم ولی نتوانستیم و کارهای نبایدی که انجام دادیم و ...
همیشه در آستانه ورود به سالی جدید احساس میکنیم و شاید فقط آرزو میکنیم که این سال جدید همانی باشد که میخواهیم. پر از خوبی و لبخند.پر از دوستی و شادی.پر از موفقیت و احساس خوب خوشبختی.سالی که عاشق بشویم و عاشقی کنیم.بدون غصه و غم . بدون بوی مرگ و احساس کسالت بعد از جدایی. اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتد و ما همچنان صبوری می کنیم تا شاید سال بعد...اما میدانیم که سال بعد و بعد تر هم تلفیقی ایست از تمام این احساس های متضاد و از دست دادن ها و اندکی به دست آوردن.پر از دوست داشتن و بریدن از دوستی ها.سازگاری و سازگاری و سازگاری برای چشیدن طعم بی طعم زندگی.
سال 87 هم مانند دیگر سال های گذشته و حتی آینده میان سال ها و روزهای عمر گم میشود و در بهترین حالت ممکن جز چند اتفاق کوچک چیز دیگری از آن را به یاد نمیآوریم.
* فقط آرزو میکنم سال 88 سال معتدل تری برای همه ما باشد.همین.