تبليغاتX
روی جاده خودم
امروز / ما شکسته، ما خسته / ای شما به جای ما پیروز / این شکست و پیروزی به کامتان خوش باد / هرچه فاتحانه می خندید / هرچه می زنید، می بندید / می برید، می بارید / خوش به کامتان اما / این عزیز ما را هم به خاک بسپارید...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 15:1 توسط آيدا عزتي |

احساس می‌کنم در کشوری زندگی  می‌کنم که تمام عمرم بهم دروغ گفته.وقتی  که به دنیا اومدم در گوشم اذان خواندند و بهم گفتند تو یک مسلمانی و اینجا جمهوری اسلامی است و به روش علوی اداره می‌شود.اما در سه هفته گذشته هر چه دیدم و شنیدم نشانی از اسلام و مسلمانی نداشت.این برخورد و زدن مردم چه فرقی با زدن حکومت طاغوت و دیگر حکومت‌های به اصطلاح ظالم داشت؟ اگر میرحسین موسوی باید پاسخگوی خون هایی که در این مدت ریخته شده باشد پس باید از امام خمینی به خاطر خون‌هایی که طاغوت کف خیابان‌ها ریخت خونخواهی کرد!

وقتی یک نظام توان امانت داری رای ملت را ندارد,مگه مشروعیتی هم برایش باقی می‌ماند؟دیگر به چه چیز این کشور باید اطمینان داشت؟ وقتی حتی بالاترین مقام یک کشور هم به جای اینکه به فکر ملت باشد نگران همفکرها و نزدیکان خودش است.اینجا ایران است....

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:35 توسط آيدا عزتي |