تبليغاتX
روی جاده خودم - اما تو باور نکن

نمی‌شود نوشت خیلی چیزها را، نمی‌توان نوشت، گندش بزنند. عاشق بشوم، نمی‌نویسم، فارغ بشوم، نمی‌نویسم، دیوانگی کنم، نمی‌نویسم، گریه کنم، نمی‌نویسم، شاد باشم، نمی‌نویسم.

بعضی حرف‌ها بدجور روی دل آدم می‌ماند، آن‌ها را هم نمی‌نویسم. می‌دانم چند روز بعد پشیمان می‌شوم که چرا نوشتم، این‌که چه‌قدر امروز روز بدی بود، از آن روزهایی که انگار یک پتک می‌خورد توی سرت و چه‌قدر خوب نیستم و ناآرامم این روزها، با وجود ظاهر نسبتا آرامم در چشم آنهایی که این روزها مرا دیده‌ اند!

خسته شدم ...

پ.ن: این پست از وبلاگ"یک پنجره" عطا صادقی کپی شده. از بس که شبیه حال این روزهای منه...

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:52 توسط آيدا عزتي |